به گزارش صبح الوند به نقل از خبرانلاین، بدون شک تا به حال گذر خیلی از ما به بانک ها افتاده است.چه دولتی و چه خصوصی.بارها قبض آب و برق و گاز تلفن را واریز و چند باری هم پولی را واریز یا برداشت کرده ایم.در مراجعه به بانک ها متصدیانی را دیده ایم که بر حسب مذاق آن روزمان، یا خیلی تحویل شان گرفته ایم و یا خیلی دل و دماغ صحبت کردن را با آنها نداشته و طلبکارانه انتظار انجام کار در سریعترین زمان ممکن را داشته ایم.
افرادی که پشت شیشه ای که نیمی از آن به صورت هلالی بریده شده یا توسط چند سوراخ دایره ای شکل برای انتقال صدا کارهای خدمات بانکی را انجام می دهند.خانم ها یا آقایانی که بارها شاهد جر و بحث،دزدی،کسری پول و برخوردهای متفاوت مردم بوده اند و طبق قوانین مشخص شده در بانک فقط سکوت کرده اند.
آنهایی که خاطرات تلخ و شیرین زیادی را تجربه کرده اند و در عین اینکه تصور خیلی ها این است که اوضاع آنها به دلیل کار کردن در بانک "سکه" است حقوقی معمولی می گیرند!
البته شاید به آنها وام هایی با شرایط ویژه تعلق بگیرد اما وام ها بر خلاف تصور عموم باید تسویه شود و ضمن اینکه هر کم و کسری در حساب های آنها از جیب شان پرداخت می شود.
در این گزارش با یکی از کارمندان شاغل در یکی از بانک های پایتخت گفت و گو کرده ایم تا از خاطرات جالب و گاها تلخش حرف بزند.
پدر بزرگ سود جو
نزدیک ترین خاطره ای که یادم می آید به